شنيدين که ميگن همدلی از همزبونی بهتره؟ اگه يه نگاهی به اطرافمون بندازيم و خوب دقت کنيم خيلی چيزها رو می بينيم که شايد تا حالاچندان توجهی به آن نداشتيم.......
در به روی مهربانی وا کنيم روشنی در باغ دل پيدا کنيم
بار ديگر عاطفه شد منتشر تا کوير زندگی دريا کنيم
چشمه احساستان جوشنده باد همزبانی را بيا احيا کنيم
شور و عشق و مهر و نيکی و وفا زندگی را اين چنين معنا کنيم
باغی از ياس و سمن تقديمتان قلبمان را با صفا زيبا کنيم
**********
+ نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:1  توسط علیرضا سعیدی
|
سلام دوستان همراه...از آنجا که در هفته گرامیداشت مقام معلم هستیم ٬ ضمن تبریک این ایام مبارک و با یاد و خاطره استاد شهید مرتضی مطهری٬قصد دارم مطلبی را درباره نقش موثر و سازنده محبت و مهرورزی در امر تعلیم و تربیت تقدیم شما کنم که امیدوارم مورد استفاده شما عزیزان واقع شود.
تربيت واقعي و صحيح با يك كلمه كه همان " عشق " است آغاز مي شود . عشق و نشانه هاي مربوط به آن از چنان اهميتي برخوردار است كه بدون ذخاير و گنجينه هاي نهفته ي آدمي ظاهر و آشكار نمي
شود . "محبت" و "مهرورزي" در زندگي همه ي ما به خصوص كودكان و نوجوانان نقش اساسي دارد . محبت قانوني است كه سلامت و سعادت و شادماني و هماهنگي و همه گونه كاميابي را براي آدمي به ارمغان مي آورد ؛ به شرط آنكه بدانيم چگونه و به چه اندازه از اين اكسير حيات استفاده شود تا ازافراط وتفريط كه هر يك عوارض نامطلوبي درتربيت دارند پيش گيري شود . اگر كسي احساس كند كه دردل و قلب ديگري جاي دارد ، به راحتي نمي تواند از او دل بكند و آنچه بيش از همه انسانها را به يكديگر پيوند مي زند همين جايگاه ها است . پيوندي قوي تر از محبت نمي تواند انسانها را به يكديگر نزديك سازد . پيوند ناشي از محبت ، پيوندي است كه به سادگي گسسته نمي شود . هر چه پيوند عاطفي بين مربي و متربي محكم تر باشد ، صداقت و يكرنگي و صفاي بيشتري بين آنها رواج خواهد يافت ونادرستي وناراستي و تقلب كمتري دربين آنها مشاهده خواهد شد.معلم واقعي كسي است كه محبت فراگيران را به صورت عميق در دل داشته باشد و آنان را همچون فرزندان خود دوست داشته بدارد . بسياري از رفتارهاي ناهنجار فراگيران را كه معلول شرايط نامساعد خانواده و يا اطرافيان اوست با محبت و صبر و حوصله مي توان درمان كرد . معلم بايد با صبر و حوصله به سراغ او رود و بي آنكه محبت او شكل ترحم به خود بگيرد مي تواند قلب او را تسخير كرده و با نيروي معجزه آساي مهر و محبت بيماري روحي و رواني او را درمان كند .
معلمان بايد در اين زمينه به نكات زير توجه نمايند :
v تشخيص كودكاني كه در خانواده از محبت لازم برخوردار نبوده اند و برقراري رفتار محبت آميز با آنان به شيوه اي طبيعي
v سعي بر تغيير نگرش و رفتارهاي نامناسب كودكان محروم از محبت ، با تشخيص استعدادها توانايي ها ورغبتهاي آنان وترغيب وتشويقشان به انجام فعاليت هاي سازنده
v تشويق وترغيب دانش آموزان در برقراري روابط صميمانه و محبت آميز با يكديگر
v خودداري از تبعيض و يا افراط در تشويق عده اي خاص از دانش آموزان ؛ خصوصاَ در حضور دانش آموزان ديگر
v مورد خطاب قرار دادن نام دانش آموزان همراه با محبت و توأم با احترام .
v گوش دادن به سخنان دانش آموزان با مهرباني و حوصله در هنگام صحبت كردن و يا سؤال پرسيدن .
v برخورد محبت آميزتر با دانش آموزان در محيط بيرون از مدرسه .
v اظهار محبت و همدردي از جانب مربيان در مواقعي كه براي دانش آموز و يا خانواده اش حادثه يا آسيبي پيش مي آيد .
هدفهاي تربيتي معلم و متعلم در فرايند تعليم
يكي از اساسي ترين اهداف تربيتي در رابطه با معلم و متعلم محبت است .
معلم براي اينكه بتواند در تعليم و تربيت نقش اساسي خويش را ، به نحو احسن ايفا نمايد ، بايد بكوشد كه نخست با دانش آموزو دانشجوي خويش رابطه برقرار سازد و او را همانند فرزند خود در زير چتر محبت بگيرد و با دوستانه رفتار كند .محبت آموزگار به شاگرد خويش مي تواند به صورت پذيرش ، نوازش ، نرمي در گفتار ، برقراري فضاي امن ، حمايت ، تعريف و تحسين ، تشويق ، عفو و اغماض ، عذر پذيري و ... آشكار شود . اين محبت بايد به گونه اي باشد كه متعلم اين رابطه حسنه و محبت آميز را احساس نمايد ولي به معلم خويش وابستگي پيدا نكند . محبت درستِ معلم به متعلم باعث مي شود :
اولاً – ترس و اضطراب ، بي حوصلگي ، پرخاشگري ، سهل انگاري در انجام وظيفه و اموري از اين قبيل در متعلم ايجاد نشود و يا اگر داشته به صورت قابل ملاحظه اي كاهش يابد و يا حتي از بين برود .
ثانياً – متعلم جدي تر درس مي خواند و حركت و جنب و جوش آن افزايش مي يابد و از سؤال كردن و دنبال نمودن بحث براي يادگيري استنكاف نمي كند .
ثالثاً - متعلم به معلم خويش اعتماد مي كند و مشكلاتش را با او در ميان مي گذارد و راهنمايي هاي او را مورد توجه قرار مي دهد و اين امر به حل مشكلاتش مي انجامد .
رابعاً - متعلم به لزوم برقراري رابطه عاطفي با ديگران پي مي برد و راه صحيح چگونه محبت كردن را نيز ، عملاً ياد مي گيرد و بدين وسيله " جامعه پذيري " در او تقويت مي شود و حتي معلم را به عنوان اسوه ي خويش مي پذيرد و از رفتارهاي او سرمشق مي گيرد و چگونه صحيح زيستن را مي آموزد و شايستگي هاي اخلاقي ، معنوي و اجتماعي و ... او را بكار مي بندد .
در فرهنگ تربيتي اسلام پروردگار رحيم و عطوف به عنوان اولين معلم انسان جلوه گر است ( سوره علق آيه 4و5 ) و تاكيد مي شود كه كسي تعليم و تربيت افراد را به عهده مي گيرد بايد خليفه خدا و مظهر او در اين صفت باشد . به همين جهت پيامبر اسلام كه " رحمة للعالمين " ( سوره انبياء آيه 107 ) است به عنوان شايسته ترين معلم براي بشريت ، از ناحيه خداوند برگزيده شده است . ( سوره جمعه آيه 2)
امام سجاد عليه السلام مي فرمايد : " امّا حقّ سائسك بالعلم ... حُسنِ الاستماع اليه و الاقبال عليه و المعونةُ له علي نفسك فيما لا غنيً بك عنه من العلم بان تُفَرّغ له عقلَك و تُحضِرَهُ فَهمَكَ و تُزكي له قلبك و تجلّي له بَصَرك بترك اللذات و نقص الشهوات " . حق معلم بر تو اين است كه به درس و راهنمايي او خوب گوش كني و به او كاملاً متوجه باشي و در يادگيري علوم مورد نياز با او همكاري نمايي به اين صورت كه ذهن خود را به چيز ديگري مشغول نسازي و با تمركز حواس آمادگي براي فهميدن را پيدا كني و دلت را نسبت به او پاك و منزه نگهداري و با ديد خوب به به او نگاه كني . راه همه ي اينها آنست كه هيچگاه به فكر لذات نا مشروع نباشي و از تمايل به آنچه تو را از تعلم دور نگه مي داردبكاهي . ( تحف العقول ، ترجمه كمره اي ، صفحه 266)
+ نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:21  توسط علیرضا سعیدی
|
+ نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:4  توسط علیرضا سعیدی
|
من معمولا سعي ميكنم كه آدم بدقولی نباشم چرا كه هميشه خودم منتقد بدقولي افراد هستم.
اما باور كنين گاهگاهی يه شرايط استثنايی بوجود مياد كه دست خود آدم نيست و باعث
ميشه ديگران رنجيده خاطر بشن..
اين روزها برگزاري جشنواره فیلم و عکس دانش آموزی بچه های آسمان آنچنان بيست و چهار
ساعته مارو در گير خودش كرده كه ازبيشتر كارهي شخصي و امور روزمره زندگي موندم
ازجمله اينكه اصلا فرصتي پيدا نكردم تا به وبلاگم يه سري بزنم و آپديت كنم.به هر حال دراين
شامگاه فراغتي فراهم شد كه بتوانم به امور باران مهر بپردازم و يكي ديگر از دل گويه
های خودم كه باز هم يادگار 11 سال پيش هست رو به همه دوستان و عزيزان اهل دل وعاشق
تقديم كنم......
پشت پنجره كودكی
بيا تا ني لبك خاطره رو نوا كنيم بيا پشت پنجره كودكي رو نيگا كنيم
بيا مثل شباي زمستونا تو خونه ها با مادر بزرگمون قصه بگيم صفا كنيم
« من از اين دعواهاي راس راسكي بدم مياد» بيا مثل بجه ها بازي كنيم ،دعوا كنيم
آره اون دعواهايي كه دوستي پشت سرشه بيا باز آشتي كنيم ،همديگه رو صدا كنيم
من ميگم دروغ چيه؟ با همديگه رو راس باشيم بيا مرد مردونه به حرفامون وفا كنيم
بيا دنيا دو روزه از بديهامون بگذريم دس رو بالا ببريم به جون هم دعا كنيم
************
پاورقی: مصرع اول از بيت سوم اين شعر از استاد سهيل محمودی است
+ نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1386ساعت 18:30  توسط علیرضا سعیدی
|
دوستان خوب من باز هم سلام...... همه می دانیم که یکی از شعارهای اصلی دولت جناب آقای دکتر احمدی نژاد مهرورزی است. در دفعات قبل و ماههای پیش بخشی از دید گاههای آقای رییس جمهور در ارتباط با مهرورزی را تقدیم شما کردیم. در این مجال قسمتی از فرمایشات ایشان را که درجمع شورای اصناف کشور بیان نمودند خدمت شما ارائه می نمایم.
»...ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى
درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم.
اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم.
بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم...«
سخنرانى در ديدار با اعضاى شوراى اصناف كشور - 1/12/1384
+ نوشته شده در چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:33  توسط علیرضا سعیدی
|
نميدونم تا حالا براتون پيش اومده که از ته قلبتون نسبت به کسی يا جيزی دلخور بشين و بخواهيد درد دلتونو
بگيد و سفره دل رو باز کنين يا نه؟ .بنظر من هرکس با تمام دلخوری و ناراحتی بياد حرفاشو رو در رو با
اونی که ازش رنجيده خاطر شده مطرح کنه،در اوج عصبانيت،لذت عجيبی داره که برای هميشه شهدش
در کام دل،ماندگار می مونه..........بخصوص در وادی عشق.......!
دلم را از دلت تبعيد کردی
مرا درعاشقی تجديد کردی
و با يک واژه مانند جدايی
دلی بيچاره را تهديد کردی
نشد آيينه از رويت بچينم
مرا بيگانه با خورشيد کردی
بگريم با قناريهای عاشق
که حکم هجرتم تمديد کردی
رسد روزی که با چشمت بگويم
چرا در مرگ من ترديد کردی؟!
**********************
+ نوشته شده در چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:16  توسط علیرضا سعیدی
|
یاران همیشگی باسلام....بدون شک اسلام دین محبت و مهرورزي است و در اين ميان درياي وجود پيامبر اعظم (ص) كه عصاره و پرورش يافته اين مكتب متعالي بود از عاط
فه، مهرباني و مهرورزي پيوسته موج مي زد. بطوري كه قلب پيامبر اكرم (ص) آكنده از مهر بود. روي خوش و لبخند دلنشينش هر دل ناآرامي را آرام مي ساخت. چهره گشاده ايشان در استقبال از مردم مثال زدني بود. دايره عطوفت و محبت پيامبر (ص) به اندازه اي بود كه از نزديكترين افراد خانواده اش گرفته تا اصحاب و ياران و كودكان يتيم و بي سرپرست و حتي گمراهان و اسيران و دشمنانش را شامل مي شد. داین نوشتار می خواهم به بحث و نظر در خصوص جایگاه عمده و ویژه مهر و عطوفت در سیره اخلاقی پیامبر اعظم (ص) بپردازم که امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.
پژوهش در سيره اخلاقي پيامبر اعظم (ص) نشان مي دهد كه وجود مبارك ايشان مظهر رحمت و عنايات حضرت حق بود و اين ويژگي كه از زمان كودكي در وجود مباركش متجلي شد تا آخر حيات آن حضرت تداوم يافت.
مشي پيامبر (ص) در مهرورزي و بذل محبت به بندگان خدا و همه موجودات عالم پرتوي از رحمت واسعه الهي بود. آنچه در ذيل مي آيد تنها قطراتي از درياي بيكران عطوفت و مهرباني وجود نازنين حضرت رسول (ص) است كه اميد است همگان با تأسي و تدبر در ماهيت و چرايي آن به زندگي سراسر خشونت حاكم بر جهان معاصر ابعاد تازه اي بخشند.
* عطوفت و محبت پيامبر اعظم (ص) نسبت به زيردستان
برخورد و تعامل محبت آميز و سرشار از رحمت و عطوفت حضرت رسول (ص) با زيردستان و خدمتكاران جلوه اي از مهرباني خارق العاده وجود مبارك ايشان بود. پرهيز از هر گونه تكبر و غرور كاذب و دوري از هر گونه تحقير زيردستان و خدمتكاران از ويژگي هاي بارز شخصيتي پيامبر اكرم (ص) بود. بگونه اي كه ايشان در ارتباط با هيچ يك از امورات شخصي بر زيردستان سخت نمي گرفتند و آنها را شماتت نمي كردند.
بخشش و چشم پوشي از اشتباهات زيردستان از ديگر ويژگي هاي مثال زدني حضرت رسول (ص) بود. اَنَس بن مالك يكي از خدمتكاران آن حضرت مي گويد: «من مدت 10 سال در خدمت پيامبر گرامي اسلام بودم اما ايشان هرگز يك كلمه اُف به من نگفت. وي مي گويد: از عادات پيامبر نوشيدن شربت در هنگام افطار و سحر بود كه گاهي اوقات شير بود. شبي شربتي را براي افطار پيامبر آماده كردم. ولي آن حضرت دير به منزل آمد و من گمان كردم پيامبر (ص) مهمان اصحاب است لذا آن شربت را كه تنها غذاي افطاري پيامبر بود خوردم.
پس از ساعتي رسول خدا (ص) آمد و من از اصحاب پرسيدم آيا پيامبر افطار كرده اند؟
گفتند: خير. من از كار خويش بسيار پشيمان و اندوهگين شدم و هر لحظه احتمال مي دادم پيامبر (ص) شربت را طلب كند. از سويي از سيماي پيامبر (ص) دريافتم كه ايشان موضوع را دريافته اند. اما آن حضرت هرگز شربت طلب نكرد و درباره آن سؤوالي هم از من نپرسيد.»
تأمل و تعمق در چنين نكته هاي اخلاقي نشان دهنده بزرگواري، سعه صدر و وسعت روح و همچنين مهروزي و محبت ايشان نسبت به زيردستان و خدمتكاران است.
* مهربانی پيامبر اعظم (ص) نسبت به مومننین و محبان پيامبر گرامي اسلام به مومنان و دوستداران رسالتش محبت و عطوفتي خاص داشت بگونه اي كه آن حضرت پيوسته جوياي حال اصحاب و ياران خود بود و مدام از آنان دلجويي مي كرد. از عادات ايشان بود كه اگر 3 روز يكي از اصحاب را نمي ديد احوال او را مي پرسيد و اگر مي گفتند به سفر رفته است براي او دعا مي كرد و اگر در خانه بود به ديدن او مي رفت و چنانچه مريض بود از وي عيادت مي كرد و ساير دوستان را نيز به عيادت از وي تشويق مي كرد. آن حضرت همچنين به صله رحم و ديد و بازديدهاي خانوادگي و دوستان اعتقاد خاصي داشت و معتقد بود كه صله رحم باعث سلامت جسم و روح و طولاني شدن عمر مي شود. محبت پيامبر شامل تمامي اصحاب و دوستان بود و ميان كسي فرقي نمي گذاشت كه مبادا باعث كدورت خاطر كسي شود.
* مهرورزی پيامبر اعظم (ص) نسبت به دشمنان
گفتيم كه دايره محبت و مهرورزي پيامبر اكرم (ص) شامل همه موجودات زنده حتي دشمنانش مي شد. ايشان تا جاي ممكن مي كوشيد از راه محبت و مهرورزي دشمنان و گمراهان را به راه راست هدايت كند كه نمونه هاي بسياري از آن در تاريخ ثبت شده و در روايات آمده است.
امام محمد باقر (ع) مي فرمايد: «در يكي از سريه هاي پيامبر شخصي بنام ثمامة بن اُثال را اسير كردند و به نزد پيامبر (ص) آوردند. او رئيس ايل يمامه بود و پيامبر (ص) او را شناخت و دستور داد كه با او به خوشي و محبت رفتار كنند. حضرت هر روز از منزل خود براي او غذا مي فرستاد، خود نزد او مي رفت و وي را به اسلام دعوت مي كرد. روزي آن حضرت به او فرمود: «من تو را در انتخاب يكي از 3 عمل مخير مي كنم:
اول آنكه؛ ترا بكشم. در جواب گفت: اگر چنين كني بدان كه شخصيت بزرگي را به قتل رساندي.
دوم آنكه؛ مالي را عوض خود فديه بدهي و آزاد شوي. گفت: اگر چنين باشد مالي كه براي من بايد فديه داده شود خيلي زياد است زيرا قيمت من خيلي گران است.
رسول خدا (ص) فرمود: راه سوم آن است كه بر تو منت گذارم و آزادت كنم. گفت: اگر چنين كني مرا فردي سپاسگزار خواهي يافت.
آن گاه پيامبر دستور داد او را آزاد كردند. وي كه از رفتار محبت آميز پيامبر متحول شده بود به اسلام ايمان آورد و گفت: قسم بخدا هنگامي كه ترا ديدم دانستم كه پيامبر هستي و هيچ كس را در جهان بيشتر از تو دشمن ندانستم و اكنون تو محبوب ترين افراد نزد من هستي.»
همچنين آمده است هنگامي كه در جنگ اُحد كفار دندان پيامبر (ص) را شكستند و چهره مبارك آن حضرت مجروح و خون آلود شد اصحاب بسيار ناراحت و متاثر شدند و عده اي از حضرت درخواست كردند كه پيامبر(ص) براي نابودي كفار و دشمنان نفرين كند. اما حضرت فرمود: «من براي لعن و نفرين مبعوث نشده ام، بلكه پيامبر رحمت هستم و براي آنها دعا مي كنم كه خدايا قوم مرا هدايت كن. زيرا آنها نادان هستند.»
همچنين روش آن حضرت در جنگ و برخورد با دشمنان و توصيه به فرماندهان و سپاهيان نيز حاكي از روح بلند و پرمهر آن سفير الهي بوده است.
امام صادق (ص) در اين باره مي فرمايد: «رسول خدا (ص) هر گاه مي خواس
ت لشكري را اعزام كند آنان را به حضور مي طلبيد و مي فرمود: بنام خداي متعال حركت كنيد و از او استقامت جوييد و براي الله جهاد كنيد، از غنايم سرقت ننماييد، كفار را مُثله نكنيد، پيرمردان، اطفال و زنان را نكشيد، درختان را از بيخ قطع نكنيد، نخلستان ها را نسوزانيد، هرگز آب دشمنان را با زهر آلوده نسازيد، حيله و خيانت نكنيد، اُسراء را نكشيد و…
تأمل و تفكر در سيره اخلاقي پيامبر اعظم (ص) در تمامي امورات زندگي به وضوح نشان از رحمت واسعه و عطوفت الهي اسلام دارد كه در وجود نازنين ايشان تجلي يافته بود و براي همين بود كه او را «رَحمَةُ لِّلعالمين» مي ناميدند.
دايره رحمت و عطوفت پيامبر (ص) هرگز به محورهايي كه نقل شد ختم نمي شود چرا كه اگر قرار باشد از عطوفت و محبت ايشان به يتيمان، به كودكان، به سالخوردگان، به معلولان، به مستضعفان و تهيدستان و به تمامي موجودات زنده و حتي حيوانات سخن بگويم و قلم فرسايي كنيم بي ترديد بايد محققان و نويسندگان سالها تحقيق كنند و بنويسند تا بلكه بتوانند بارقه هايي از شمع وجود سراسر محبت و مهرورزي پيامبر اعظم (ص) را تبيين نموده و به رشته تحرير در آورند.
منابع:
1 – بحارالانوار – محمد باقر مجلسي – انتشارات اسلاميه
2 – سنن النبي – علامه محمد حسين طباطبائي – انتشارات اسلاميه
3 – سيري در سيره نبوي – آيت اله مطهري – انتشارات صدرا
4 – الگوي كامل – همت سهراب پور – انتشارات بوستان كتاب
5 – سيماي محمد (ص) در آيينه تاريخ – انتشارات وزارت كار و امور اجتماعي
+ نوشته شده در چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:48  توسط علیرضا سعیدی
|
گاهی برای دلم دلتنگ ميشم وغصه دوری اون منو آزار ميده ...!!
شهرمون خلوته و غم شده مهمون دلم پونه ها پژمردن و زرده گلستون دلم
سنگفرش بی رمق در انتظار يك عبور كوچه در تاب و تب از آتيش پنهون دلم
تا كه خواستم غنجه رواز پنجره نيگاه كنم پنجره ابری شد از چشمون گريون دلم
من ازاون وقتي كه با چلچله ها حوصله رفت ديگه هرگز نديدم چهره خندون دلم
باورم نميشه من دلم بگه غريبه ام آخه من معتقدم به عشق و ايمون دلم
اگه روزی برسه من از دلم جدا بشم بدونين می ميرم از غصه هجرون دلم
**************
+ نوشته شده در سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:58  توسط علیرضا سعیدی
|
انتظار برايم رنگ بعد از ظهر يك آدينه را دارد.
انتظار برايم انديشه پرواز كبوتري سفيد در آسمان آبي و آفتابي نگاه است.
انتظار برايم تجلي ترنم چشمه اي زلال در كوير تنهايي است.
انتظار برايم.........
دل من تو قفس عشق تو پرپر مي زنه دل من سنگ غمت رو داره بر سر مي زنه
من نميدونم كجايی توي اين شهرغريب كه چشام در به دره هر خونه اي در مي زنه
زمونی با همديگه خيلي داداشيم حالا چي؟ دل من من خون شده و بانگ برادر مي زنه
من فقط تو رو تو اين زندگي ام دارم بيا ميشناسم اون دلتو داره برام پر ميزنه......
******************
+ نوشته شده در دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط علیرضا سعیدی
|